السيد جعفر السجادي

420

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

ضعيف‌تر است و قوى و ضعيف ، هر دو در نفس طبيعت متحد و مشتركند ) . زيرا به عقيدهء ما قاعده‌اى را كه متأخرين از حكما در مورد وجوب و لزوم اختلاف ما بين افراد تام و ناقص ، در نفس حقيقت و طبيعت گفته‌اند قاعده‌اى است باطل و موهون . و اما امتياز اشخاص ( را كه جمهور به وسيلهء امر عرضى غير لازم مىدانند ، از نظر ما صحيح نيست زيرا عوارض شخصيه از قبيل كم و كيف و وضع و شكل ، هيچ يك علت تشخص نيستند بلكه همگى امارات و علايم تشخصند و ) حق اين است كه تشخص ، حاصل نمىگردد مگر به وسيلهء وجود چنان‌كه معلم ثانى ابو نصر فارابى معتقد است . زيرا همانطور كه قبلا تذكر داديم ، وجود ، به نفس ذات خويش ، متعين و متشخص است ( و موجب حقيقى تشخص و تعين ، چيزى است كه خود به نفس ذات خود ، متشخص و متعين باشد نه به وسيلهء غير و عوارض شخصيه كه جمهور آن‌ها را علت تشخص مىدانستند زيرا تعين و تشخص خود آن‌ها نيز به وسيلهء وجود است نه به ذات آن‌ها ) و اگر در هر موجودى ، قطع نظر از نحوه وجود او كنيم ، اين چنين موجودى از نظر عقل ابا و امتناع از شركت ما بين افراد كثير ندارد هر چند هزاران مخصص به وى اضافه كنيم . ( پس هر چند ممكن است كه موجودى به وسيلهء انضمام امورى از ساير موجودات ممتاز و جدا گردد ) زيرا امتياز در واقع و حقيقت ، غير از تشخص است زيرا قسم اول يعنى امتياز حالتى است براى موجودى نسبت به موجودات ديگرى كه همگى در يك امر عامى مشترك باشند ( هر چند با امتياز و جدايى از آن‌ها ، در خود در حد ذات ، كلى و قابل انطباق بر افراد كثيرى باشد مانند امتياز انسان از ساير انواع حيوانات كه در جنس حيوانيت با هم مشتركند و در عين امتياز از ساير انواع ، خود نيز معنى عام و كلى است ) . ولى قسم دوم يعنى تشخص ، صفتى است براى موجودى در نفس ذات خويش ( نه به اعتبار مقايسهء آن با ديگرى ، و در حقيقت ، امتياز ، صفت نسبى و اضافى است و تشخص صفت نفسى است ) تا بدين حد كه اگر بالفرض براى او فرد ديگرى به نام مشارك با وى نباشد نيازى به وجود مميزى زايد بر خويش ندارد ، با اين‌كه در حد ذات خويش داراى تشخص و تعين است . و بعيد نيست كه تميز ، در موجود مادى ( نظير انسان و فرس و نظاير آنان ) ، موجب حصول استعداد و شايستگى وى براى قبول وجود خاص متعينى گردد . زيرا تا ماده ، استعداد خاصى براى پذيرفتن وجود خاصى براى فرد معينى از نوع نداشته باشد ، آن وجود خاص ، از ناحيهء مبدأ فياض بر وى افاضه نخواهد شد . پس آن‌چه كه از قول حكما و فلاسفه ، نقل كرده‌اند داير بر اين‌كه تشخص شىء به وسيلهء نحوى از احساس و مشاهده است ، مىتواند ناظر به گفتار ما باشد . زيرا علم به هويت خاص وجود ، ممكن نيست مگر به وسيلهء مشاهدهء حضورى ( زيرا قبلا گفته شد كه حقيقت وجود در ذهن نگنجد و علم به حقيقت و نحوهء وجود هر موجودى جز از طريق شهود ميسر نيست ) . و همچنين گفتار آنان كه گفته‌اند تشخص شىء به وجود فاعل و جاعل او است نيز صحيح و قابل توجيه است . زيرا فاعل ، معطى و بخشندهء وجود است و وجود در هر موجود ، عين تشخص و تعين است . پس فاعل يعنى معطى وجود ، همان است كه مايهء تشخص